
بين دو راهي موندم تو کوچه هاي غربت
انگار که نا نداره پاهام براي حرکت
مي نويسم رو ديوار از درد اين غريبي
از اون روزاي رفته روزاي ناشکيبي
از بوي خوب گلها تو باغچه محبت
از زخم کهنه دل تو روزگار غربت
از سرزمين غمها نامه برات نوشتم تاکه تو هم بدوني چي شده سرنوشتم
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم


